عطا ملك جوينى
284
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
بگذرد « 1 » و از جانب غربى ببغداد درآيد ، و پادشاه بحلوان رسيد بنه آنجا رها كرد و جريده با سواران بىبنه از آنجا برفت ، يزك بر ايبك حلبى افتاد او را بگرفتند و به خدمت آوردند ، او قبول كرد كه سخنها براستى بگويد ، او را امان دادند و يزك « 2 » با مغولان برفت ، سلطانزادهء از بقاياى خوارزميان هم در يزك بود بلشكر خليفه نامهء نوشت كه من و شما از يك جنسيم من ببندگى پيوستم و ايل شدم مرا نيكو مىدارند شما بر جان خود رحمت كنيد و ايل شويد تا خلاص « 3 » يابيد و نامه بقرا سنقور نوشته بود ، جواب باز نوشت كه هلاكو را چه محلّ باشد كه قصد خاندان آل عبّاس كند چه اين دولت مانند وى بسيار ديده است اگر او را بايستى كه صلح باشد نيامدى و ولايت خليفه خراب نكردى اكنون اگر هم با همدان رود و عذر بخواهد تا « 4 » ما دواتدار كوچك را شفاعت كنيم تا او پيش خليفه تضرّع كند تا با طبع آيد و صلح قبول كند ، چون اين نامه بپادشاه رسيد بخنديد و گفت آرى حكم خدايراست تا او چه خواسته باشد ، و چون سوغونجاق « 5 » و بايجو « 6 » نوين از دجله بگذشتند بغداديان حسّ ايشان
--> ( 1 ) كذا فى ل م ن ، ج : نكذرد ( خطاى فاحش ) ، - از اينجا ببعد تا س 7 از ص 288 باندازهء يك ورق تمام از ل ساقط است ، ( 2 ) يعنى بعنوان يزك و به سمت يزك ، يا شايد اصل عبارت چنين بوده : « و با يزك مغولان برفت » ، و سپس بواسطهء سهو نسّاخ تقديم و تأخيرى در عبارت روى داده « بايزك مغولان » « يزك با مغولان » شده است ، مخ 472 : « و لقى يزك المغول اميرا من امراء الخليفة يقال له ايبك الحلبى فحملوه الى هولاكو فامّنه ان تكلّم بالصّحيح و طيّب قليه فصار يسير امام العسكر و يهديهم » ، جك 266 : « هولاكو خان ايشانرا [ يعنى ايبك حلبى و سيف الدّين قلج را ] نوكر يزك مغول گردانيد » ، ( 3 ) كذا فى جميع النّسخ ، نه « خلاصى » كما يمكن ان يتوّهم ، ( 4 ) كذا فى ج ن ، م « تا » را ندارد ، - ن « ما » را ندارد ، ( 5 ) كذا فى م ، ج ن : سونجاق ، ( 6 ) كذا فى جك 278 و مخ 472 ، ج : بانجو ، م : تايجو ، ن : تابجو ، - رجوع بص 282 ح 3 ،